تاريخ : جمعه ۱۳٩۱/٩/۱٠ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : خودم

      

         یه روز یه دختر و پسر کوچولویی بازی می کردن.پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو هم شیرینی. پسر کوچولو گفت: ... .


...بیا من تیله هامو بدم به تو و تو هم شیرینی هاتو بده به من.دختر کوچولو قبول کرد.پسره بزرگترین و قشنگ ترین تیله رو یواشکی برا خودش کنار گذاشت و بقیه رو به دختره داد.اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود همه ی شیرینی هاشو به پسرک داد.همون شب دختر کوچولو با آرامش خوابید ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه، چون به این فکر می کرد نکنه دختر کوچولو هم بزرگ ترین و خوش مزه ترین شیرینی رو پیش خودش نگه داشته باشه!!!



  • پوسته های وطن
  • مواظب